بهار ازمن خواسته كه ازترسهاوآرزوهايم بنويسم.اول ازترسهايم مينويسم:

  • ازمرگ اعضاي خوانواده ام مي ترسم قبلا تجربه اش كرده ام وهنوز تلخيش راحس مي كنم.آرزودارم قبل ازانها بميرم.
  • ازارتفاع مي ترسم اما عاشق مسافرت هوايي هستم .
  • ازبعضي بيماريها مثل سرطان ...به شدت واهمه دارم.
  • ازازدست دادن سلامتيم مي ترسم.
  • ازصداي زنگ خاصي ازتلفن ميترسم.

آرزو زياد دارم كه بعضيهاشان رااينجا مي نويسم:

  • آرزودارم  آنقدر پولداربشوم كه در ايران يك خانه امن براي دخترهاي بي سرپناه درست كنم.
  • آرزودارم آنقدرپول داشته باشم كه به كساني كه باوجودزحمت شبانه روزي بازهم محتاجندكمك كنم.
  • آرزودارم حداقل98 سال عمركنم كه به همه آرزوهايم برسم.
  • آرزودارم كه يك آدم ريلكس بيخيال بشوم.

-----------------------------

براي عمه جان و خاطره رقص محلي قشنگش:

می‌دانم
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا همه می‌دانند که همه‌ی ما يک‌طوری غريب
يک طوری ساده و دور
وابسته‌ی ديرسالِ بوسه و لبخند و علاقه‌ايم.


آن روز
همان روز که آفتاب بالا آمده بود
دفتر مشق ما
هنوز خوابِ عصر جمعه را می‌ديد.
ما از اولِ کتاب و کبوتر
تا ترانه‌ی دلنشين پريا
ری‌را و دريا را دوست می‌داشتيم.


ديگر سراغت را از نارنجِ رها شده در پياله‌ی آب نخواهم گرفت
ديگر سراغت را از ماه، ماهِ درشت و گلگون نخواهم گرفت
ديگر سراغت را از گلدانِ شکسته بر ايوانِ آذرماه نخواهم گرفت
ديگر نه خوابِ گريه تا سحر،
نه ترسِ گمشدن از نشانیِ ماه،
ديگر نه بُن‌بستِ باد و
نه بلندای ديوارِ بی‌سوال ...!
من، همين منِ ساده ... باور کن
برای يکبار برخاستن
هزار‌هزار بار فروافتاده‌ام.


ديگر می‌دانم
نشانی‌ها همه دُرُست!
کوچه همان کوچه‌ی قديمی و
کاشی همان کاشیِ شبْ شکسته‌ی هفتم،
خانه همان خانه و باد که بی‌راه و بستر که تهی!


ها ری‌را، می‌دانم
حالا می‌دانم همه‌ی ما
جوری غريب ادامه‌ی دريا و نشانیِ آن شوقِ پُر گريه‌ايم.
گريه در گريه، خنده به شوق،
نوش! نوش ... لاجرعه‌ی ليالی!
در جمع من و اين بُغضِ بی‌قرار،
جای تو خالی!

سيدعلی صالحی

/ 3 نظر / 2 بازدید
فروغ

ترسهات شبيه منه! اما آرزوهات نه. من فقط آرزو دارم که بتونم به دنيا بی خيال‌تر نگاه کنم و آدم هم باشم. بلاخره تا نود و هشت سالگی تو هم آدم خواهی شد! و آن روز اگر من بودم با هم جشن خواهيم گرفت. ولی من اميدوارم زودتر از اينها آدم شوم. :)

مریم

سلام ... من این شعر سید علی رو خیلی دوست دارم، خیلی ...

خپونی

ترسهای مشابهی داریم شاید به خاطر سن و سالمون. جالبه برام ترس آخرت به شدت مثل منه! ولی ارزوهای قشنگی داری .