هذيانهاي تاريكي

گاهي وقتا بودنت مثل نبودنت ميمونه. مثل وقتايي كه رويا بافي ميكني راجع به خانم ب كه وكيل بود و پسرش داشت تخصص ارتودنسي ميگرفت و يه روز تابستون سال 79 تصادف كردومرد.و براي خانم ب موند فقط دخترش اخه شوهرش يعني پدر پ سالهاي قبل مرده بود.حالا چه فرقي ميكنه بگي كه پ مرده بود يا فوت شده بود؟ چه فرقي براي اون ميكنه چه فرقي براي تو مي كنه؟

پ مرد وقتي هنوز ارزو داشت كه....

/ 0 نظر / 7 بازدید