يادمه يه وقتای سوارتاکسی که ميشدم ،راننده سره صحبترو با مسافرا باز ميکرد اماخيلی وقتا قبل اينکه حرفش تموم شه مسافره پياده ميشد،و حرف ناتموم ميموند،يه رهگذر بود و يه حرفی که هيچ وقت آخرش معلوم نميشد.

/ 2 نظر / 5 بازدید
مرد تنهای شب

salam . webloge khoobi darin. khoshhal misham age be webloge ma ham sar bezanid o doostanetoon ke ahle sheran(khodeshhooon sher migan) ro be ma moarrefi konid. mercccc

سپيده

لحظهء پياده شدن هميشه آرزو می کردم حرفه شروع نشده بود. خيلی قشنگ نوشتی...