گريستن جرم نيست،آدمی همواره درمصيبت آزاداست
وقتی که دی ماه،وقتی که بازدی ماه کنارسرفه می آيد
نه اين سينه،هرآوازی که آواز،صدای زخم صدای زخم است.
دريغا همين که بوی ريحان آمد
گريبان چراغ را می گيرند:که توای سوسو!
چراآن شب فتيله ات لرزيد؟
!
بگذريم!اينجاست که به باد می انديشم:
يک صندلی درسرسرای مداين
ونگاهی طويل تا دوردست همان ابری،که نخواهدباريد.
من نميدانم،
نمی دانم اين همه ديوار،ازخواب آبی ارغوان چه می خواهند!


سيدعلی صالحی

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
سلام

سلام شعر بی نهایت زیبایی بود واقعا به حسن سلیقه شما تبریک میگم خوشحال میشم به منم سر بزنین موفق باشین

متهم

سلام وبلاگ قشنگي داري. اميدوارم موفق باشي خوش بحالت، نه بخاطر قشنگي وبلاگت خوش بحالت، نه بخاطر زنده بودنت خوش بحالت، بخاطر آزاد بودنت بدا بحالم، چون فقط تا چند روز ديگه آزادم! اميدوارم که تو اين مدت کمي که مي تونم به وبلاگم سر بزنم، شما رو هم ببينم. در ضمن خوشحال مي شم که با هم تبادل لينک کنيم به اميد ديدار، اي انسان آزاد