یارفتن نوشتن رو کشت و یاشاید نوشتن داشت رفتن رو می کشت.
| دنيای چندگانهء شيرين |
یارفتن نوشتن رو کشت و یاشاید نوشتن داشت رفتن رو می کشت.
از وبلاگ سایه :
“جادوی نوشتن” صدها آدم دوستداشتنی را همین طوری آورده به زندگی من…
همین جادویی که غول خفته را بیدار میکند. غول که از درون تو میآید بیرون، دیگر هیچوقت برنمیگردد سر جایش… مهم نیست که نویسندهی مهمی بشوی یا نشوی. مهم نیست حتی که خوانده نشوی. مهم بیدار شدن غول است و جان دادن به آن همه کلمه و تصویر بخشیدن به آن همه خیال…
چرا مینویسم؟ انگار بپرسی چرا اینقدر بلند میخندم؟ چرا عاشق شنا کردنم؟ چرا چشمم که به خورشید میافتد گل از گلم میشکفد؟
به یاد زنده یاد قیصر امین پور:
دردهای من جامه نيستند تا زتن در آورم
چامه و چکامه٬نيستند تا به رشته سخن در آورم
نعره نيستند تازنای جان برآورم
دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است
دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است مردمی که چين پوستينشان
مردمی که رنگ روی آستينشان مردمی که نامهايشان
جلد کهنهء شناسنامه هايشان درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های سادهء سرودنم
دردمی کند
انحنای روح من شانه های خسته غرور من
تکيه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گريه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درددوستی کجا؟
اين سماجت عجيب پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا دردهای بومی غريب
دردهای خانگی دردهای کهنهء لجوج
اولين قلم حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزيرخويش رارهاکنم؟
درد
رنگ و بوی غنچهءدل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه رازبرگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه مرا درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در اين ميانه من از چه حرف می زنم؟
درد،حرف نيست
درد، نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا کنم؟
قيصر امين پور
| POWERED BY PERSIAN WEBLOG |